" در " ؛ یکی از جدی ترین فاکتور های سنجش مدل آدمهایی است که پشت آن ؛ زندگی می کنند.به احتمال زیاد؛ شما با من در این مورد؛ باز هم مخالف هستید.تا حدودی هم حق با شما است؛ چون بعضی درها را ما انتخابنکرده ایم. در, یک مجموعه آپارتمانی را هیچیک از اهالی آن؛انتخاب نکرده اند.در شهر ما یک سری درهایی هستند که چوبی کلفت؛ رنگی اصیل و بسیار قدیمی؛ و صورتی سخت و زمخت دارند.آن قدرزمخت؛ که وقتی می بینید؛ به راحتی حس محکمی؛ می آید سراغتان که بفهمید این در از آن در ها نیست که بتوان به آن تنه زدیا از پاشنه اش؛ کشید بیرون.ولی ؛ گاهی دلم می خواهد یکی از این درها را از جا درآورده و با خودم ببرم. حتی سر همین حس؛ در زدم. ولی کسی پشت در نبود و دری به رویم باز نشد. برای همین؛ سالهاست از جلوی آنها رد میشوم و نوک انگشت هایم را به آرامی به صورتشان؛ می کشم و از لمس کردن شان؛ بسیار لذت می برم. من می توانم برای هر چیزی یک سرنوشت ذهنی, خاص, همان چیز؛ مقدر کنم. می توان برای دوست داشتن هم درگذاشت.اینکه از کدام وارد شد مهم است. مهم است بدانی آن پشت چیست؟یک جنگل یا دریا؟ مزرعه ای بزرگ و طلایی پر ازخوشه های نرم و گندم های مواج ..؛ یا کویری زرد و پراز خاک, غران؟ یا کوه هایی قد و نیم قد با عقاب هایی پرکشان برفرازدشت های وسیعی که آن دور دورها ؛ برف نشسته است و به صدای,سوز سرما و کولاک هایش؛ حس هایت به چوب هایی پراز شرم از رقص آتش؛ می ماند. خیلی ها بی کلید در را پشت سر می گذارند. بعضی ها همیشه پشت در چمباته می زنند و از سوراخ کلید نگاه می کنند .بنظرم این ها ترسوهای کنجکاوی بیش نیستند.ولی با عشق؛زانو زده اند. یک عده ای جسورانه از در ؛ بالا می روند تا همیشه از دیوار بالا نرفته باشند. تعدادی دیوانه هم... با تبر ؛ در را م
برچسب:
نویسنده: نیکان خلیلی
تاريخ: پنجشنبه
14 مهر
1401 ساعت: 12:41